بديع الزمان فروزانفر
410
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
قدرت و داشتن وسايل نمىگزارد و تحمل مجاهدت ندارد و نمىتواند خلاف نفس بكند ، اين چنين كسى عقيدهى جبر را پيش مىكشد براى آن كه بار مسئوليت را از دوش خود بيفكند و بيش در عبادت و بندگى نكوشد بدين عذر كه هر چه او مىكند اراده حق است و او قدرت بر فعل ندارد . هر كه جبر آورد خود رنجور كرد * تا همان رنجورىاش در گور كرد گفت پيغمبر كه رنجورى به لاغ * رنج آرد تا بميرد چون چراغ لاغ : بازى و شوخى و فريب . تلقين بنفس داراى آثار بسيار و محسوس است چنان كه هر گاه كسى خود را توانا و مقتدر پندارد با شوق و شور قوى ، دست اندر كار مىشود و غالبا موفق و كامياب مىگردد و اگر خويش را عاجز و ناتوان فرض كند دست و دلش مىلرزد و از كار فرو مىماند و نيز بر اثر تلقين بنفس رنجورى و نالانى بر انسان سبك مىگردد و برخى بيماريها بواسطهى همين عامل ، عالج مىپذيرد هم بر اين قياس ترس از بيمارى و انديشهى رنجورى آثار و عوارض آن را از قبيل ملال و ماندگى و بىميلى بخوراك و عمل و كوشش در انسان بوجود مىآرد و گاه بيمار و رنجور مىسازد علاوه بر آن كه اين طرز فكر خود نوعى از بيماريهاى روحى است كه درمانش دشوار است بنا بر اين اصل ، كسى كه خود را بفكر جبر و عجز انسان از تدبير و عمل ، مشغول مىدارد بتدريج اين فكر قوت مىگيرد و او را بعجز و درماندگى حقيقى مىكشاند تا در نتيجهى فكر ناكردن و ترك جهد و كوشش ، راه تدبير و عمل بر او بسته مىشود و از امتياز انسانى كه فكر و تامل است بىبهره مىماند و اين حالت بمنزلهى مرگ روح است كه بر اثر آن ، آدمى حكم مردگان مىگيرد كه از فكر و عمل بىنصيب ماندهاند . براى اثبات آثار و نتايج تلقين بنفس مولانا حديث نبوى را شاهد مىآورد بنا بر آن كه مرض و موت اعم است از